Monday, February 23, 2009

ئاسۆ ڕوونه‌، نامه‌ای دیگر از قهرمان کرد سیاهچالهای کرج


2009 02 23 - 22:56
کوه با نخستین سنگ آغاز میشود،انسان با نخستین دردزندان رجایی شهر، بند 5، مخابرات سالن 14کنار دیوار مخابرات ایستاده بودم، نگاهم به صورت کسانی که دور و برم نشسته بودند گره خورده بود، همه سیگار می‌کشند و چرت می‌زنند، خمودگی و خماری از سر و روی‌شان می‌بارید، گاه‌گاهی با هم فحش‌هایی رد و بدل می‌کردند، صورتهای‌شان جای زخمهای عمیقی با خود داشت و هیچ اثری از امید در ظاهرشان دیده نمی‌شد. بیشتر آدم‌های این بند به انتظار حکم قصاص هستند یا مبتلایان به سل و ایدز و هپاتیت، همانطور که عده‌ای از این آدمها به انتظار مرگ فکر می‌کردند بی‌اختیار خاطراتی از زندگی‌ام به مانند فیلم از مقابل چشمانم شروع به حرکت کردن کرد، صحنه‌هایی که اکثراً با مرگ کات می‌خورد، نقطه مشترک این زندانیان و آنهایی که من مرگشان را دیده بودم؛ "هر دو قربانیان نابرابری‌های جامعه بودند"، سکانس یک، مزارع نخود، مابین کامیاران – کرمانشاهمرگ یک کودک می‌تواند خدا را ناپذیرفتنی کند (داستایوفسکی)تا چشم کار میکرد مزارع زرد نخود خودنمایی میکرد که منتظر دستان خسته ما بودند، سی یا چهل نفر کودک و نوجوان که هر کدام یک سوم یک کارگر پول می‌گرفتیم و تا می‌توانستند از ما کار می‌کشیدند، گرد و غبار همراه با مزه شور بوته‌های زرد نخود در دهانمان مزه تلخ اما آشنا داشت ، آفتاب سوزان تابستان ، درد کمر ، تاولهای دست، سوزش چشم، همراه با فریادهای سرکارگر مزرعه بر سرعت دستهایمان می‌افزود اما نه فشار کار تمامی داشت ، نه بوته های نخود.آفتاب شرمنده از خستگی ما قصدغروب کرد، هنگامی که دستمزدمان را گرفتیم، کودکی از فرط خستگی و ناتوانی هنگام سوار شدن بر کامیونی که ما را به شهر می‌آورد سقوط کرد و در برابر چشمان حیران ما جان داد. کاتسکانس دوم، در روستای دره ویان- جاده کامیاران – روانسر ، بهار 1385خورشید با آخرین نگاهش زمین را جارو می‌زد و کوه‌ها خسته از یک روز کار بهاری کمر راست نموده بودند تا بازگشت مردم را به خانه و غروب زیبای آفتاب را به نظاره بنشینند.زیر درختان زردآلو نوجوانی در کنار درختان قدم زنان با خودش حرف می‌زد ، آخرین بذرهای دستمبو و خیار را کاشته بود که مادرش قول داده بود امسال خوش بوترین دستمبوهای روستا را خواهند داشت. حالا پدر بیکارش به فردای خودش و حسرت خریدن یک کامپیوتر با هر پنتیومی فکر میکرد، آتشی را روشن کرد، گویا تصمیم خودش را گرفته بود ، شب از راه رسید تا مادر که از دیر بازگشتن فرزند و خداحافظی غریبانه او دلش به شور افتاده بود راهی مزرعه کوچکشان شد، در سکوت سهمگین غروب، جنازه حلق آویز شده فرزندش را می‌نگریست که با آخرین شراره آتش و لرزش برگها آرام ، آرام تکان میخورد. و به زندگی خود پایان داده بود، کاتسکانس سوم، بازداشتگاه اطلاعات سنندج، مهرماه 85 راهرو آخرمن از سلاله درختانم،تنفس هوای مانده ملولم میکندپرنده ای که مرده بود به من پند داد پرواز را به خاطر بسپارم (فروغ)صدای سرود دختری زندانی(هانا یا روناک) را سراپا به گوش نشسته بودیم، که میخواند :ای مهتاب زیبای آسمان چرا گاه گاه خودت را به من نشان می‌دهیبه درون سلول من گاهی سرک بکش،و سلول تاریکم را چون روز روشن گردان....آواز او که به پایان رسید، ضربات مشت نادر که به دیوار می‌زد مرا به پای دریچه سلول کشاند (نادر زندانی محکوم به اعدام سلول بغل دستی من بود که چند روزی بود با هم دوست شده بودیم، او از کتک خوردن و مریضی من آگاه بود)- سلام کاک فرزاد حالت خوب نشده ؟- نه درد دارم، حالم خیلی بده- قوی باش آقا معلم،قرار بود بری بیرون، صدای ما را به گوش دنیا برسانی، اینطوری میخواهی بری بیرون ؟(خندید)- نادر جان درد دارم، زدن تو سر و صورتم- می دانم ماموستا(آقا معلم) ولی درد من و تو، درد یک ملت است، در واقع هم درده و هم درمان ، پس با همه وجودت آن را بپذیر و بگذار درد آیندگان را نیز ما بکشیم.در سحرگاه ماه رمضان، صدای باز شدن در سلول نادر مرا به خود آورد، نادر را بردند و دیگر برنگشت، هر چه بر دیوار کوبیدم، "نادر، نادر جان، آوازی بخوان، حرفی بزن، بخند" اما نادر اعدام شد، در حالیکه کوله باری از درد فرزندان سرزمینش را به دوش می‌کشید، کاتسکانس چهارم زندان رجایی شهر، بند 5فضای دم‌کرده و سر تا سر دود سالن را، نیمه شب به اجبار ترک کردیم، از چهارصد و پنجاه نفر آمار بند، یک نفر کم بود و باید پیدا می‌شد به هر قیمتی، فرق نمی‌کرد زنده یا مرده، فقط باید پیدا میشد، اتاق به اتاق همه جا را گشتند، تا اینکه در یک انباری کوچک آن جوان را یافتند که خود را حلق آویز کرده بود و سربازها خیلی عادی با لبخندی فاتحانه خوشحال از اینکه گمشده اشان را پیدا کردند، جنازه را بردند، زندانی‌ها هم به اتاق‌های خود بازگشتند، گویا اصلا اتفاقی نیفتاده بود یا اصلا انسانی خودکشی نکرده بود، مرگ اینجا واژه‌ای است که حضورش بارها و بارها حس می‌شود، سایه سنگینش را بر همه تحمیل کرده، اصلا مرگ اینجا عادی‌ترین کلمه و طبیعی‌ترین واژه است، خبری از نفرت و ترس از مرگ نیست، هیچگاه اینقدر با مرگ دمخور نشده بودم، پس نیازی هم به کات آخر ندارد.خاطرات را یکی یکی مرور میکردم که صدای فروشنده دوره گرد بند ما را به خود آورد، که از سالن بالا وارد سالن ما می‌شد؛"قابلمه، شلوار شیرازی، حشیش، شیشه، کراک، ملافه، تریاک، ماهي‌تابه ، شیره خوب و..." از جلوی ما رد شد و کسانی که منتظر تلفن بودند به دنبالش راه افتادن، دیگه نوبتم بود که تلفن بزنم، گوشی را برداشتم،- الو، سلام کیوان جان- سلام فرزاد حالت چطوره- خب کیوان جان چه خبر از بیرون ؟- در مناطق کردنشین دو نفر حکم اعدام گرفتند، یکی هم حکم قطع دست و پا، یکی هم حکم نفی بلد گرفته، یک مرگ مشکوک هم در بازداشتگاه اطلاعات ارومیه داشتیم.- چه اخباری، خبرهای تو که همیشه بوی مرگ می‌دهد- فرزاد جان من چی‌کار کنم، داروغه های سرزمینت این روزها فقط حکم اعدام را جار می‌زنند.....راستی، خانمی هم از سلیمانیه برایت پیغام گذاشته که کردیه، معنی اش را نمی دانم چیه ، نوشته بهت بگیم "خةم مةخو ئاسو رونة" (نگران نباش افق روشنه)و من خوشحال از اینکه کوهستان هنوز آبستن آفتاب است، لبخند زنان گوشی را گذاشتم و زیر لب گفتم " پس هنوز ئاسو رونة " چه خبری بهتر از این...
معلم اعدامی، فرزاد کمانگربند بیماران عفونی زندانی رجایی شهر کرج3 اسفند 1387

Tuesday, March 25, 2008

آیا میراث فرهنگی خاورمیانه می تواند سنتز تمدن جدید باشد ؟


« ... همواره بر این موضوع تاکید دارم که خاورمیانه به شیوه ای معمولی ، فرهنگهای بیگانه را جذب نخواهد کرد. میراث تمدن خاورمیانه تنها از طریق ایجاد آنتی تز می تواند ارزش خود را بیابد. بدین شکل می تواند خصلت بشر دوستانه خود را در شرایط جدید بار دیگر به امید همه ی انسانها تبدیل سازد. اگر خاورمیانه غیر از این موضع دیگری در پیش بگیرد، به انکار خویش خواهد پرداخت. کسانی که این را امتحان کرده اند، بسیارند. خاورمیانه، هویتهای مصنوعی و ساختگی را نمی پذیرد، معده ی فرهنگی اش تاب تحمل ندارد. اگر نمام دنیا بخورد، او نمی خورد. او در صدد آفرینش ارزش فرهنگی- تمدنی نوینی است. این از خصلت و ماهیت او سرچشمه می گیرد. در اینصورت چگونه به یک آنتی تز تبدیل خواهد شد؟ مطرح ساختن دوباره چارچوب کلی برخی از نظریاتم را برای جلوگیری از تحریف آنها ضروری میدانم.
یکی ار اساس تیرین وظایف تاریخی، تجدید هویت ایدئولوژیکی می باشد. تاکنون رنسانس خاورمیانه به وقوع نپیوسته است. در وضعیت کنونی که باید جنبشهای روشنگری و رفرم گرایی را متحد ساخت. تحولاتی که در زمینه رنسانس ، روشنگری و رفرم بوجود خواهند آمد، محتوای هویت ایدئولوژیکی جدید را تعیین خواهد کرد. این نیز به معنای یک دگرگونی اساسی در روح و ذهن می باشد.
تمدن اروپا از طریق انقلابهای ذهنیت در فاصله قرن 15 تا 18 میلادی نهادینه شد. در آخرین مرحله به تمدن متکی بر نهادهای دمکراتیک رسیده است. این در حالی است که خاورمیانه، حتی شجاعت رویارویی با نام این تحولات را از خود نشان نداده است. باید اشتباهات موجود در این باره را برطرف سازیم. جذب علم و فن اوری، تاسیس کارخانه ها و ایجاد برخی نهادهای دمکراتیک، به معنای تحقق رنسانس، انقلاب روشنگری و رفرم نیست. در صورتیکه تحولاتی بنیادین بوجود نیاید، چنین پیشرفتهایی یک حالت الصاقی دارند. ارزش آنها در حد یک ماکت ساخت ذهنیت استعماری و آسیمیلاسیون می باشد. تجارب 200 سال اخیر نشان می دهند که فرایند تقلید از غرب، غیر از وضعیتی که مورد بررسی قرار گرفت تحول دیگری را در خاورمیانه بوجود نیاورده است. جریانهای اسلام گرای مخالف این روند، در واقع جنبش های ملی گرایی هستند که تغییر رنگ داده اند.
تنها از طریق انقلاب در ذهنیت، میتوان به یک حالت مستقل و خاص دست یافت. شاید بدلیل نبود راهی دیگر، چاره ای جز انجام این انقلاب به تاخیر افتاده برای خاورمیانه باقی نمانده است. گام نخست در این راستا، وارد ساختن ضربه ای سخت بر دین می باشد. باید خاطر نشان کرد که این دیدگاه، هیچ رابطه ای با لائیسم کم محتوا ندارد. نگرشی که باید ضربه بخورد همین لائیسم جعلی می باشد. همچنین این موضوع رابطه ای با دینداران مومن ندارد. آنان جزو ارزشمند ترین و سالم ترین سرمایه های فرهنگی خاورمیانه هستند. نظریه های من در این باره، ربطی به رد دین و خدا و دشنام گویی به مساجد ندارد. بر عکس، معتقدم که بایستی یک تحلیل کاملا علمی درباره نحوه شکل گیری هویتهای دین و خدا صورت پذیرد.لازم است یک ارزیابی دقیق پیرامون اساطیر سومر انجام گیرد. الهیات در ابتدا به صورت اسطوره در مراحل شکل گیری طبقات بوجود آمد و بعدها حالتی دینی پیدا کرد. بدون شک بایستی قدسیت را به عنوان یک ابزار ادبیات تاریخی در نظر گرفت.
سومریان، همواره اساطیر و ادیان خود را دگرگون ساخته اند و تعداد و اسامی الهه های خویش را تغییر میدادند. سنت ابراهیمی در جریان رشد تاریخی خود به « یهوا» و نهایتا به «ال» و « الله» رسیده است. موسی، خدا را به صورت قوم خویش درآورد. عیسی به نگرش تثلیث باز می گردد. حضرت محمد بنا به نیاز، خدا را با صفات 99 گانه نیرومند ساخته و به الله دست می یابد. تکرار این موضوع نشان می دهد که همواره تغییراتی در ادیان و اله ها صورت پذیرفته است. اسلام، بیانگر اتحاد اندیشه های دینی و شرایط عینی دوران پیدایش خود می باشد. به طور کلی، اشکال عبادت در واقع به نیرومند ساختن شخصیتهای جدید می پرداختند که بعدها تغییرات زیادی در آنها بوجود امد. ادیان یهودی و مسیحی که از همان خاستگاه برخاستند پیوسته در حال تغییر بوده اند امروزه نیز، اغلب به عنوان یک منبع الهام بخش در ادبیات و همچنین به صورت یک ارزش اخلاقی، مد نظر قرار می گیرند. رفرم در دو دین مزبور به طور پیوسته و تحت رهبری علم انجام می گیرد. نتایج مفید بخش این رفرمها به وضوح قابل مشاهده است.
این در حالی است که در دین اسلام و سنت های دینی مشابه آن، هنوز هم حتی تغییر دادن یک کلمه، بزرگترین گناه محسوب می شود. این وضعیت به شیوه ای هولناک ذهن را به زنجیر کشیده است. دین در هیچیک از مراحل تاریخ و توسط هیچکس حتی پیامبران مبتکر، به این شیوه به یک وسیله منحرف ساز تبدیل نشده است. دین را با شکل کنونی اش به منفورترین و مرتجع ترین شکل در تاریخ درآورده اند. هیچ اقتدار معنوی و یا سیاسی، حق تحقیر دین را بدین شیوه ندارد. نوعی خطرناکتر از اجرای کنونی دین، بطوری که حافظه جامعه را از بین برده و آن را مسموم سازد، وجود ندارد. جوامع خاورمیانه بویژه در هزاره اخیر تحت تاثیر مداوم و روزافزون این خطرات قرار گرفته اند. این شکل خطرناک از ایدئولوژی که ذهن را دچار اغتشاش و تحجر می کند یا به عبارتی؛ روح را خشک و تهی می سازد، در راس سرچشمه های ارتجاع - که شاید متوجه آن نیستند – قرار دارد. بدلیل آنکه به اندازه کافی در مورد آن بررسی و تحقیقات صورت نگرفته است، میزان و نحوه تاثیر فلج کنندگی آن در جامعه، هنوز تشخیص داده نشده است. زیرا تمام اقتدارهای مرکزی و محلی و حتی لائیک ترین حاکمان خاورمیانه نیز از دین به عنوان بهترین وسیله استثمار و حکومت استفاده می کنند.
اسلام در دوران شکل گیری و گسترش بطور مداوم رفرمهایی را در خود پدید آورده است. شیعه ی ایرانی ، علویهای کرد ، بکتاشی و مولوی و فرقه های بیشمار مشابه ، در واقع بیانگر رفرم در اسلام هستند . روند رفرمها در 1100 میلادی متوقف شد. از آن زمان به بعد ، اسلام استحکام بیشتری یافته و تا روزگار ما ادامه داشته است. اسلام به مانعی فرا راه آزاداندیشی و رشد فرد باوری تبدیل شده است ، از این لحاظ دارای خطراتی می باشد . انسانی که آزاد نیاندیشد و نتواند یک زندگی فردی را تصور کند ، بدان معناست گه قدرت خلاقیت و ابتکار او مرده است . جامعه ای که از تجمع چنین انسانهایی پدید می آید ، سرچشمه حیاتش خشکیده است. بزرگترین فلاکتی که بر سر جوامع خاورمیانه آمده است ، ادامه همین وضعیت به شیوه ای نیرومند می باشد. از اینرو ، تمام زورگویان چپاولگر داخلی و خارجی ، قادر به استفاده از این وضعیت هستند . این کشورها بدلیل از بین رفتن قدرت خلاقیت و ابتکار در جامعه ، همواره گرفتار فقر و بحران شده اند.
در اینصورت ، باید بدون هیچ تاخیری ، رفرم در دین و بویژه حمله ای برای از بی بردن دگماتیسم دینی را آغاز کنیم . برای این کار باید با بررسی کتابهای مقدس بعنوان منابع ادبی و همچنین انجام تحلیلات جامعه شناسی و اخلاق شناسی ، اصول اخلاقی نوین را آماده نمود . بی گمان باید دین را از حالت یک دگمای تحمیلی بر فرد ، خارج نمود . در این رابطه ، بجای بحث درباره ی اشکال عبادت ، باید با زبانی که قابل فهم همگان باشد ، ارتباط کتابهای مقدس و ضمایم آنها با تاریخ ، جامعه شناسی ، سیاست ، اقتصاد ، استثمار ، آزادی ، علم ، ارتجاع ، پیشرفت ، ماتریالیسم دیالکتیک ، متافیزیک ایده آلیستی ، اخلاق و موضوعات مشابه بطور دقیق مورد ارزیابی قرار بگیرد . باید بر این اساس تحولاتی در آیات و سنن بوجود آورد.
آنچه مورد نظر ما است ، نهادهای رسمی وعظ که به تبلیغاتی خشک در مورد نظام می پردازند ، نیست. قصد ما ایجاد یک رفرم همه جانبه در دین می باشد . اگر مساجد و مکانهای دینی ، بسان مراکز علمی – هنری ایفای نقش کنند ، می توانند آثار اصیلی را بیافرینند . نباید این موضوع را فراموش کرد که نماز خود یکی از اشکال دگرگون شده ی درام های اولیه می باشد.نماز در یک معنای کلی ، نوعی تئاتر است . تحریف نکردن و عدم برخورد متعصبانه با این نظریات ، حائز اهمیتی فراوان می باشد . اگر خاستگاه روزه ، نماز ، مراسم قربانی و اعیاد بررسی شود ، در آن صورت مشاهده خواهد شد که نوعی از نمایشهایی بوده اند که خلقها در زمانهای خاص و بصورت موسمی بر پا می کردند. عبادتها ، شکلی از نمایشهای مورد بحث واشکال اولیه ی تئاتر (درام ، تراژدی و کمدی ) می باشند که با توجه به احتیاجات دگرگون شده اند. بنابراین امروز نیز باید با در نظر گرفتن شرایط و احتیاجات کنونی ، عبادتها را به اشکالی که باعث آزادی ذهن ، درک عمیق تاریخ ، دستیابی به ذوق و هنر و اخلاقی مفید گردند ، تبدیل نمود. تغییر دادن نماز ، روزه ، قربانی و مراسم دعا و نیایش بعنوان یک تدبیر اجتماعی در این چارچوب ضرورت دارد. در اینصورت مفهوم اصلی پیدایش ادیان ، بهتر درک شده و تحقق خواهد یافت. بهترین راه حل عملی در این راستا ، تبدیل مکانهای دینی و در راس آنها مساجد به آکادمیهای آموزشی و مراکز هنری همچون تئاتر می باشد. در مکانهای مزبور ، باید دانشمندان زبده در علوم محیط زیست ، هنرمندان و علما برای مبارزه با جهالت ، به آموزش مردم بپردازند.
ضرورت انجام اصلاحات مشابه ، در مورد سایر اشکال عبادت نیز وجود دارد. بجای مراسم قربانی – که کاملا شکلی وحشتناک به خود گرفته است – می توان با جمع آوری پول آن به مستمندان کمک کرده وبا ایجاد صندوق امور خیریه ، اقدامات مثبت تری انجام داد. برای تربیت نفس ، بطور محدود می توان روزه گرفت . بطور خلاصه می توان گفت که لازم است تمام عبادتها با توجه به نیازهای عصر کنونی اصلاح گردند . شاید برخیها بگویند : « الله در کجای کار ماند ؟ » پیشاپیش باید به آنها گفت که خدایان ، تصورات کاهنان سومر ( هویت فکری آنان) بوده که همراه با جامعه مداوما پیشرفت کرده اند ؛ «ال» ابراهیم ، در واقع قبیله ی او بود که می بایست نیرومند می شد . «یهوای» موسی ، در واقع قوم یهود و بنی اسرائیل بود که می بایست متحد می شدند . «رب» عیسی نیز سنتزی ساده از دین و وجدان ستمدیدگان دوران او بود .«الله» محمد ، نمایانگر نیاز به اتحاد و کسب قدرت قبایل اصلی عرب دوران او بود. «الله» در واقع تصور مشترک قبایل بدوی و نیروی قبایل متحد عرب بود. هر جامعه ای پس از نیرومند شدن به شناخت دوباره ی خدا ودادن صفاتی جدید به او پرداخته است.این یک واقعیت تاریخی و اجتماعی است . «الله» روزگار ما نیز ماهیت علم است ؛ الله عبارت است از هر شیئی که بطور خود به خود و بر اساس قوانین جهانی و دیالکتیکی عمل نموده و بی نهایت تغییر کرده و باعث تغییر می شود. آیا می توان الله ی متعالیتر از این را تصور نمود ؟ ... »
ص 434-437 از کتاب « از تمدن کاهنی سومر بسوی تمدن دمکراتیک » اثری از عبدالله اجالان .

Saturday, September 29, 2007

یکی از هزاران دلایل مهاجرت نسل جوان از ایران


یکی از معضلات گریبانگیر حکومت اسلامی در ایران مهاجرت افراد تحصیل کرده از کشور می باشد.
در ابتدا توجه کنید که ما نسل جدید که مدت زمانی را در پشت نیمکت مراکز تحصیلات تکمیلی گذرانده ایم و بسیار تخصصی تر و علمی تر از نسل گذشته حرفه و شغل خود را آغاز کرده ایم انتظارات و همچنین اهداف عالی تری نیز در زندگی داریم.نسل جوان جهت حفظ روحیه و ذوق و شوق خود نیازمند مورد تشویق قرار گرفتن و تشخیص داده شدن می باشد ، به عبارت دیگر نسل جوان نیازمند یک سیستم مدیریتی دقیق و علمی است که توانایی تشخیص ضعف ها و قوت های او را بطور علمی داشته باشد و امکانات پیشرفت و ترقی را برای این نسل آماده و مهیا کند. همچنین همزمان با این پیشرفت و رشد حرفه ای، به جوانان اجازه داشتن یک زندگی با حداقل حقوق اجتماعی و فارغ از هر گونه تهدید و تحقیر داده شود.
نکته قابل تامل اینجاست که در حکومت اسلامی ایران شما باید یک فرد مسلمان با تقوا و لایق در زمینه تخصصی خود باشید که بتوانید بدون هیچ محدودیتی در کار حرفه ای خود رشد و پیشرفت کرده و به اهداف حرفه ای و شغلی خود برسید. در اینجا سه حالت وجود دارد : 1- شما می توانید یک فرد شایسته از لحاظ تخصصی و حرفه ای باشید ولی دین و ایمان درست و حسابی نداشته باشید. 2- اینکه یک فرد مسلمان با تقوا و ایمان و منطبق بر موازین اسلامی در جمهوری اسلامی باشید ولی متاسفانه به هر دلیلی از لحاظ علمی و تخصصی لیاقت و دانش علمی کافی را دارا نباشید. 3- شما یک انسان با تقوا و مسلمان کامل در معیار حکومت اسلامی در ایران هستید و همچنین از لحاظ علمی و تخصصی شایستگی های لازم را دارا می باشید.
با توجه به موضوع مورد بحث در این نوشتار بنده تنها به تشریح حالت اول می پردازم .
حالت اول: یک فرد شایسته از لحاظ فنی و تخصصی در حرفه خود می باشد اما به هر دلیلی از نظر مذهبی و معیارهای اسلامی امتیازات لازم را کسب نمی کند ، این جوان تحصیل کرده و آماده به کار دو راه پیش رو دارد: راه اول اینکه باید سرزمین خود را ترک کند جهت رسیدن به یک زندگی مناسب از لحاظ مالی و همچنین برخورداری از حقوق اجتماعی منطبق بر اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل ، آزادی در عقیده و بیان ، توانایی پیشرفت در رشته تحصیلی مورد علاقه (در سطح دانشگاههای معتبر بین المللی) و توانایی رشد حرفه ای در یک محیط کاری کاملا شایسته سالار و فارغ از هر گونه تفتیش عقاید.
راه دوم ماندن و تلاش برای تطبیق روش زندگی و فکری خود بر اساس معیارهای اسلامی می باشد. این حالت که شخصا خود تجربه مواجهه با آن را داشته ام ، تاثیرات بسیار وسیع و موثر و می شود گفت نا محسوسی دارد و براحتی می شود ریشه بسیاری از چالشها و نقصان های فرهنگی جامعه ایران را در همین "ریا کاری" ، "دروغ گویی" و "فیلم بازی" کردن هایی دانست که افراد این گروه جهت حفظ حیات خود مجبور به انجام هستند. از طرفی نباید از یاد برد که این چالشهای ضد فرهنگی تاثیرات عمیقی در کارایی و سرعت پیشرفت حرفه ای فرد مورد نظر گذاشته و می شود گفت که پس از مدتی این فرد دچار سرخوردگی و بی انگیزگی شده و تنها هدفش حفظ بقاء در جهنم حکومت اسلامی می شود. این فرد مجبور است از صبح تا شب در زندگی اجتماعی و حرفه ای خود "هزار رنگ " عوض کند و هر لحظه به مقتضی شرایط نقاب متناسب با شرایط را بر صورت بگذارد (فکر می کنم این موضوع برای هر کسی که تجربه زندگی در ایران را داشته باشد کاملا قابل فهم می باشد). فکر می کنید این فرد که صبح را با دروغ و تظاهر و ریا به شب رسانده چه تاثیر اخلاقی و تربیتی بر افراد خانواده اش می گذارد و براستی در اوقات خصوصی و فراغت با خانواده اش کدام نقاب را می خواهد بر صورت اش بگذارد.و کدام نقاب را به فرزندش جهت حفظ بقاء در جامعه دین زده ایران پیشنهاد می کند.

به امید روز آزادی .

Friday, September 14, 2007

کاریکاتوری ضد حکومت اسلامی ایران در یک روزنامه آمریکایی


چند روز پیش یکی از دوستان ایمیلی برای من فرستاد و این تصویر را به عنوان یک اهانت به ایرانیان نیز ضمیمه کرده بود ولی من در پاسخ ام به این دوست موافقت خود را با این کاریکاتور به او اعلام کردم و بلافاصله با پاسخی از روی ناخشنودی از سوی این دوست روبرو شدم . به همین دلیل تصمیم گرفتم که دلیل موافقتم با این کاریکاتور را توضیح دهم:

دنیای اسلامی در حال حاضر شامل 52 کشور جهان سومی است که همه آنها از نظر علمی و صنعتی در سطحی بسیار پایین تر از جهان پیشرفته قرار دارند و بهمین جهت سطح زندگی نیز در آنها بسیار پایین تر از از سطح زندگی مردم این جهان پیشرفته است. آنجا که رقم متوسط درآمد سالانه در آمریکای شمالی 27000 دلار و در اروپا 18000 و در اقیانوسیه 17000 دلار است ، این رقم در کشورهای غیر نفتی جهان اسلامی از 900 دلار فراتر نمی رود. وقتی که کشوری چون سویس دارای درآمد سرانه 41000 دلار در سال است ، و ژاپن 40000 دلار و نروژ 31000 دلار و ایسلند 25000 دلار و دانمارک 23000 دلار و فرانسه ، آلمان ، انگلستان ، ایتالیا ، هلند ، اتریش ، استرالیا در حدود دلار ، همین درآمد سرانه در مصر 790 دلار است ، و در پاکستان 460 دلار و در بنگلادش 240 دلار و در چاد 180 دلار ، و در بهترین شرایط در کشورهای غیر نفتی ترکیه و تونس و سوریه و مراکش از 110 تا 2600 دلار . حتی در کشورهای بر خوردار از عواید سرشار نفتی ( عربستان صعودی ، عمارات عربی متحده ، کویت ، قطر ، بحرین ، لیبی ، الجزایر ، نیجریا ) این رقم در حد متوسط 10000 دلار ، یعنی کمتر از یک چهارم درآمد سرانه ای است که به هر فرد کشور کوچک غیر نفتی سویس تعلق می گیرد. در دو کشور همسایه اردن و اسرائیل ، که جمعیتی معادل یکدیگر دارند و در منطقه جغرافیایی واحدی نیز زندگی می کنند ، درآمد سرانه سالانه با احتساب کمک های خارجی در یکی 16000 دلار و در دیگری 1500 دلار است.
در قلمرو دانش ، این جهان اسلامی که روزگاری سرمشق والای دانش پروری بود و " فرهنگ اسلامی " (نویسنده : عجالتا تنها مسلمانان ایرانی !!! نه غیر ایرانی ! نمی دانم این اسلام چرا فقط در ایران فرهنگ و تمدن تولید نمود و مابقی کشورهای اسلامی از این فرهنگ تولید شده توسط اسلام بی نصیب ماندند !!) آن غرب جاهل را خیره کرده بود ، در دوران حاضر مقامی چندان بالاتر از آفریقای سیاه ندارد. طبق تازه ترین آمارها ، نسبت بیسوادی در سومالی 75% و در سنگال 69% و در بنگلادش و پاکستان 62% و در مراکش 57% و در مصر 49% و در الجزیر 40% و در تونس 33% و در سوریه 29% و در ایران 28% است ، در صورتی که همین نسبت در اروپای شمالی و غربی و مرکزی و کانادا و استرالیا و نیوزلند از 4% تجاوز نمی کند و در برخی از کشورها چون دانمارک و ژاپن به صفر رسیده است.
همین نا برابری در زمینه آموزش پیشرفته میان جهان مترقی و دنیای اسلامی وجود دارد : تعداد دیپلمه های سالانه استرالیا با جمعیت 20 میلیون نفری آن چهل هزار نفر بیشتر از شمار دیپلمه های سالانه پاکستان 138 میلیون نفری است ، همچنانکه دیپلمه های سالانه فنلاند با 5 میلیون جمعیت آن 5000 نفر بیشتر از شمار دیپلمه های مراکش است که جمعیتی شش برابر فنلاند دارد. تعداد کتابهایی که سالانه در کشور 5 میلیون نفری دانمارک بچاپ می رسد از شمارکتابهایی که هر ساله در کشور 220 میلیون نفری اندونزی منتشر می شود بیشتر است. تنها در کشور 60 میلیون نفری انگلستان سالانه معادل مجموع کتابهایی که در کشورهای اسلامی با 1 میلیارد جمعیت آنها منتشر می شود بچاپ می رسد.نسبت نویسندگان کتابهای علمی در هیچیک از کشورهای کنونی جهان اسلام در مقایسه با رقم جهانی آن حتی به یک درصد نمیرسد. این رقم در مصر ، پیشرفته ترین کشور عرب 0.21% در پاکستان 0.055% ، در عراق 0.022% ، در سوریه 0.01% ، در لیبی0020.% است در صورتیکه حتی در کشورهای کوچکی چون دانمارک و فنلاند و سویس و ایسلند این نسبت از 3 تا 5 درصد پایین تر نمی آید.
در سطح عالیتر جهان دانش ، یعنی در قلمرد دانشمندان بزرگ ، ترازنامه جهان کنونی اسلام ترازنامه ورشکستگی باز هم بیشتری است که آنرا در فهرست برندگان جایزه معروف نوبل می توان یافت. سه رشته از رشته های پنجگانه این جایزه به علوم اساسی (فیزیک ، شیمی ، فیزیولژی و پزشکی) اختصاص دارد که هر ساله به برجسته ترین دانشمندان جهان در هر یک از این رشته ها تعلق می گیرد. در قرن حاضر جمعا 398 نفر برنده این رشته های سه گانه شدند که 188 نفر از آنها امریکایی ، 66 نفر انگلیسی ، 59 نفر آلمانی ، 27 نفر فرانسوی ، 17 نفر روسی ، 16 نفر سوئدی ، 12 نفر سویسی ، 3 نفر هندی ، و بقیه از کشورهای دیگری بوده اند که از جمله می توان از آفریقای جنوبی ، ایسلند ، گواتما و اسرائیل نام برد. وجهان اسلامی ، جهانی که زمانی ابن سیناها ، رازی ها ، خوارزمی ها ، بیرونی ها ، جابرها ابن هیثم ها، مسلمه ها را به دنیای دانش اهدا کرده بود و در حال حاضر با جمعیت 1200 میلیون نفری خود یک پنجم جمعیت جهان را دارد ، در همه این قرن بیستم تنها و تنها یک برنده علمی جایزه نوبل داشته که آن را در سال 1979 آنهم به اتفاق دو فیزیکدان آمریکایی دریافت داشته است.
در فهرست سالانه ای که از دانشمندان بزرگ جهان در 64 رشته مختلف علوم در سالنامه آماری معتبر " کوید" بچاپ می رسد ، در آنچه به شش قرن گذشته مربوط می شود ، حتی نام یک دانشمند را از جهان اسلامی نمی توان یافت ، همچنانکه نشانی از چنین دانشمندی در فهرست اختراعات و اکتشافات بزرگ دو قرن اخیر ، و در فهرست ده ها هزار اختراع سالانه جهان حاضر نمی توان یافت.
و تازه تفاوت اساسی آموزشها و فرهنگها در این دو جهان شرق و غرب ، بیشتر از آنچه به کمیت دانشگاهها و تحصیلکرده ها و کتابها مربوط باشد به کیفیت آنها مربوط است ، زیرا آنچه امروز در بسیاری از مراکز آموزشی جهان اسلامی تدریس می شود مطلقا آن نیست که بتواند نسلهای فردای آن را برای آینده امید بخش تری آماده کند.

آقای آ.م. لطفا این آمارها را که برایتان از کتاب " تولدی دیگر" اثری از آقای دکترشجاع الدین شفا ذکر کردم را با دقت مرور کنید ... دوست من این ها واقعیت هایی هستند که در روبروی من و توی جوان ایرانی قرار دارند ، واقعیتهای تلخی که با تمام تلخ بودنشان ما باید آنها را بسیار هوشمندانه تجزیه و تحلیل کنیم و بجای احساساتی شدن و و بالا زدن رگ غیرتمان شروع به ریشه یابی نمودن مشکلاتمان بنماییم و بهترین راهکار را جهت رهایی از این مشکلات گریبانگیر اتخاذ کنیم.
دوست من ،همانطور که گفتم اولین قدم ریشه یابی مشکل است ، من به سه دلیل ریشه تمامی مشکلات مان در ایران را به اسلام ربط می دهم : 1- ذات و بنیاد دین اسلام ، که اساسا عقب اندازنده و متحجرانه می باشد ، من بر اساس مطالعاتی که در بنیاد و اساس اسلام و قرآن وپس آمدهایش در طول تاریخ داشته ام تقریبا مطمئن هستم که هیچ کشوری با وجود دینی چون اسلام قابلیت پیوستن به کشورهای جهان اول را ندارد. و همچنین آمار و ارقام بالا نیز کاملا بیانگر این واقعیت می باشند. 2- یک مطالعه و مقایسه تطبیقی ما بین ایران پیش از انقلاب 1979 و ایران پس از انقلاب و مستقر شدن حکومت اسلامی . 3- تجربه زندگی در کشور ایران و آشنایی نسبتا کامل با ساختار یک حکومت اسلامی و روابط و ضوابط جاری در چنین حکومتی.
حالا ! آقای آ.م. به نظر تو اگر من و تو به عنوان نسل جوان ایرانی بجای احساستی شدن و جریحه دار شدن حس کاذب وطن پرستی و بستن چشمهایمان بر روی واقعیت ها ، شروع به چاره اندیشیدن کنیم و سعی کنیم که ریشه این مشکلات را بخشکانیم ، بهتر نیست ؟؟ آیا براستی ، تا کی می خواهیم همچنان خود را به نادانی بزنیم و دست روی دست بگذاریم و شاهد ویران شدن خانه و کاشانه مان باشیم. جالب این است که ما ایرانی ها تا مادامی که کسی چنین توهین های را به کشور مان نکند از یادمان می رود که ایرانی هستیم و همچنان در خواب خرگوشی خود فرو می رویم ، ولی به محض اینکه کسی در مورد کشور مان چنین واقعیاتی را فرا رویمان بگذارد تازه به فکر مام میهن می افتیم و شروع به عربده کشیدن می کنیم ، غافل از اینکه بجای مصرف کردن انرژی مان جهت داد و هوار کشیدن بر سر آن شخص که مشکلاتمان را به یادمان آورده است ، بایست فریادها و عربده هایمان را بر سر بوجود آورندگان مشکلاتمان فرو بیاوریم.
دوست من ، تا به کی با این خود بزرگ بینی های پوچ و بی اساس خود را فریب بدهیم ؟؟ آخر مگر من و تو بجز یک کشور ویران چه چیز دیگری داریم ؟ من و تو و هم وطنانمان سالهاست که مانند سوسک در کشور به لجن نشسته مان گذران عمر می کنیم !! دوست من حکومت ملایان از کشور من و تو چیزی جز یک ویرانه متعفن باقی نگذارده است !!! اگر از کاریکاتور آن روزنامه به دلیل غیر خودی بودنش دل آزرده شدی ، من یک بار دیگر این واقعیت را برای تو یاد آوری می کنم که من و تو و هم وطنانمان در یک فاظلاب متعفن در خاور میانه کشور مان را در اختیار یک مشت جلاد خون خوار رها کرده ایم !! و از وطن پرستی و خدمت به میهن فقط فریاد کشیدن های غیر منطقی و کورکورانه را یاد گرفته ایم.
دوست من ، در طول این مدت که با همدیگر نشست و برخاست می کنیم ، تو می دانی که من تا چه حد میهن پرست هستم و حتی حاضرم که جانم را در راه آزادی کشورم از دست اشغالگران تازی فدا کنم ، ولی می خواهم این نکته را برایت یادآوری کنم که تا مادامی که من و تو و نسل جوان ، چشمهایمان را بر روی واقعیت های جامعه امروز مان باز نکنیم و هوشمندانه و آینده نگرانه سعی در اصلاح و تغییر در ساختار حکومتی و فرهنگیمان نکنیم ، همچنان باید منتظر مشاهده این چنین نا ملایمات و زخم زبان ها از سوی دیگران باشیم . در ضمن این نکته را فراموش نکن که کاملا هویدا می باشد که این کاریکاتور از لحاط سیاسی ، حکومت تروریستی اسلامی ایران را به فاظلاب و حاکمان مسلمان و مزدوران اش در خاورمیانه را به سوسک تشبیه کرده است نه کشور و شهروندان ایرانی اش را . به نظر من عرق ملی باید بر عرق مذهبی مان غلبه بنماید ، من شخصا یادآوری و می شود گفت استفاده از نام و نشان ایرانی ام را تنها در حد زرتشت و کوروش کبیر و جشن های 2500 ساله و متفکران و دانشمندان مان جایز می دانم و به نظر من ما باید فقط از این افتخارات کهن ملی جهت نمایش دادن تصویری قابل قبول به جهانیان و پاک نمودن تمامی تصورات منفی که چندین سال حکومت اسلامی ایران در اذهان دیگر کشورها منقش نموده است ، استفاده نماییم و به کمک این پیشنه و ذخیره فرهنگیمان به دیگران فرهنگ فراموش شده مان را یادآوری نماییم ، وبه قول معروف از تنها کارت باقی مانده مان با زیرکانه ترین نحو استفاده کنیم ، همین وبس ! پس از این مرحله تنها با تلاش و کوشش و علم و فن آوری است که می توانیم شایستگی ها و ارزش های از دست رفته مان را باز یافت نماییم نه با خود بزرگ بینی و هارت و پورت های متعصبانه و فاشیستی !!!
متاسفانه اگر بخواهیم بدور از تعصب و واقع گرایانه به این کاریکاتور نگاه کنیم می توانیم به این نتیجه برسیم که آری ! براستی ایران امروز به یک فاظلاب متعفن تبدیل شده است که ته چاه این فاظلاب به اسلام می رسد.
و راهکاری که من جهت رهایی کشورمان از مشکلاتش پیشنهاد می کنم را می توانی در آرزوی همیشگی ام بیابی : به امید ایرانی سکولار ، فدرالیک و آزاد.ایدون و ایدون تر باد.

Monday, September 10, 2007

رفتار فاتحان

داستانهایی که در کتابها درباره رفتار فاتحان عرب در 1400 سال پیش نقل کرده اند شگفت انگیز است و بسا که مایه حیرت و تاثر می شود . نوشته اند که فاتحان سیستان عبدالرحمن بن سوره سنتی نهاد که " راسو و جژ را نباید کشت " (تاریخ سیستان ص 85) اما گویا سوسمار خواران گرسنه چشم از خوردن راسو و جژ نیز نمی توانستند خودداری کنند . در فتح مدائن نیز عربان نمونه هایی از سادگی و کودنی خویش را نشان دادند. " گویند شخصی پاره یی یاقوت یافت در غایت جودت و نفاست آنرا نمی شناخت ، دیگری به او رسید که قیمت او می دانست آنرا از او به هزار درم بخرید. شخصی بحال او واقف گشت گفت آن یاقوت ارزان فروختی او گفت اگر بدانستمی که بیش از هزار عددی هست در بهای آن طلبیدمی کردمی . دیگری را زر سرخ بدست آمد در میان لشگر ندا می کرد صفرا را به بیضا که میخرد ؟ و گمان او آن بود که نقره از زر بهتر است و همچنین جماعتی از ایشان انبانی پر از کافور یافتند پنداشتند که نمک است قدری در دیگ ریختند طعم تلخ شد و اثر نمک پدید نیامد خواستند که انبان را بریزند شخصی بدانست که آن کافور است و از ایشان آنرا بکرباس پاره یی که دو درم ارزیدی بخرید . " (تجارب السلف ص 30 )
اما وحشی طبعی و تند خویی فاتحان وقتی بیشتر معلوم گشت که زمام قدرت را در کشور فتح شده بدست گرفتند . ضمن فرمانروایی و کارگزاری در بلاد مفتوح بود که زبونی و ناتوانی و در عین حال بهانه جویی و در نده خویی عربان آشکار گشت. روایتهایی که در این باب در کتابها نقل کرده اند طمع ورزی و تند خویی این فاتحان را در معامله با مغلوبان نشان می دهد . بسیاری از از این داستاها شاید افسانه هایی بیش نباشد اما در هر حال رفتار مسخره آمیز و دیوانه وار قومی فاتح ، اما عاری از تهذیب و تربیت را بخوبی بیان می کند . می نویسند : اعرابیی را بر ولایتی والی کردند جهودان را که در آن ناحیه بودند گرد آورد و از آنها درباره مسیح پرسید . گفتند او را کشتیم و بدار زدیم . گفت بخدا سوگند که از اینجا بیرون نروید تا خونبهای او را بپردازید ... ابو العاج بر حوالی بصره والی بود مردی را از ترسایان نزد او آوردند پرسید نام تو چیست ؟ مرد گفت " بنداد شهر بنداد " گفت سه نام داری و جزیه یک تن می پردازی ؟ پس فرمان داد تا بزور جزیه سه تن از او بستاندند . (عیون الاخبار ج 1 ص 76 و ص 77).
از اینگونه داستانها در کتابهای قدیم نمونه های بسیار می توان یافت . از همه اینها بخوبی بر می آید که عرب برای اداره کشوری که گشوده بود تا چه اندازه عاجز بود ... با اینهمه دیری بر نیامد که مقاومتهای محلی از میان رفت و عرب با همه ناتوانی و در ماندگی که داشت بر اوضاع مسلط گشت و از آن پس ، محرابها و مناره ها جای آتشکده ها و پرستشگاهها را گرفت . زبان پهلوی جای خود را بلغت تازی داد. گوش هایی که بشنیدن زمزمه های مغانه و سرودهای خسروانی انس گرفته بودند بانگ تکبیر و طنین صدای موءذن را با حیرت و تاثر تمام شنیدند . کسانی که مدتها از ترانه های طرب انگیز باربد و نکیسا لذت برده بودند رفته رفته با بانگ حدی و زنگ شتر مانوس شدند . زندگی پر زرق و برق اما ساکن و آرام مردم ، از غوغا و هیاهوی بسیار آکنده گشت. بجای بازوبرسم و کستی و هوم و زمزمه ، نماز و غسل و روزه و زکوه و حج بعنوان شعائر دینی رواج یافت .
عبارت ذیل که در کتابهای تازی از قول خسرو پرویز نقل شده است نمونه فکر سواران و جنگجویان ایرانی درباره تازیان محسوب تواند شد : خسرو می گوید : " اعراب را نه در کار دین هیچ خصلت نیکو یافتم و نه در کار دنیا ، آنها را نه صاحب عزم و تدبیر دیدم ونه اهل قوت وقدرت . آنگاه گواه فرو مایگی و پست همتی آنان همین بس ، که آنها با جانوران گزنده و مرغان آواره در جای و مقام برابرند ، فرزندان خود را از راه بینوایی و نیازمندی میکشند و یکدیگر را بر اثر گرسنگی و در ماندگی میخورند ، از خوردنیها و پوشیدنیها و لذتها و کامرانیهای این جهان یکسره بی بهره اند . بهترین خوراکی که متعمانشان می توانند بدست آورد گوشت شتر است که بسیاری از درندگان آن را از بیم دچار شدن به بیماریها و بسبب ناگواری و سنگینی نمی خورند ... " (عقدالفرید ج2 ص5 ) کسانی که درباره اعراب بدینگونه فکر میکردند طبعا نمی توانستند زیر بار تسلط آنها بروند. سلطه عرب برای آنان هیچگونه قابل تحمل نبود . خاصه که استیلای عرب بدون غارت و انهدام و کشتار انجام نیافت.
در برابر سیل هجوم تازیان ، شهرها و قلعه های بسیار ویران گشت. خاندانها و دودمان های زیاد بر باد رفت. نعمتها و اموال توانگران را تاراج کردند و غنائم و انفال نام نهادند. دختران و زنان ایرانی را در بازار مدینه فروختند و سبایا و اسرا خواندند. از پیشه وران و برزگران که دین مسلمانی را نپذیرفتند باج و ساوگران بزور گرفتند و جزیه نام نهادند.
همه این کارها را نیز عریان در سایه شمشیر و تازیانه انجام میدادند. هرگز در برابر این کارها هیچ کس آشکارا یارای اعتراض نداشت حد و رجم و قتل و حریق، تنها جوابی بود که عرب خاصه در عهد امویان بهرگونه اعتراضی می داد.
برایتان فرازهای از کتاب دو قرن سکوت از آقای عبدالحسین زرین کوب را نقل کردم . این نکته برای من بسیار هویدا می باشد که رفتار این قوم تازی در 1400 سال پیش با رفتار پس مانده هایشان پس از 1400 سال به طور کاملا غیر تصادفی شبیه و همانند می باشد. گویا که این ایدولوژی اسلامیست ها در طول این 1400 سال هیچگونه پیشرفت و رشدی نداشته است و شاید بهتر باشد که بگویم این تازی زاده گان که در سال 2007 بر ایران ما حکومت می کنند آن قدر از قافله علم و فرهنگ و تمدن عقب هستند که اعمال و رفتار دیروز شان با امروزشان تقاوتی ندارد. این رکود و سکون و محافظه کاری نشان دهنده میزان انعطاف ناپدیری ایدولوژی اسلامی می باشد.
این اشکال را می توان به هر حکومت ایدولوژیکی گرفت زیرا تا مادامی که طبقه حاکم بر جامعه بدون توجه به ذات و طبیعت ، فرهنگ، جغرافیا، روابط داخلی طبقات مختلف جامعه از لحاظ فرهنگی و اقتصادی ... و به طور کلی نیازهای فرهنگی ، اجتماعی و اقتصادی افراد جامعه مبادرت به کنترل و هدایت جامعه می نمایند ، در واقع عملی بجز سرگردان و نابسامان کردن آن جامعه انجام نمی دهند.
به عبارت دیگر ، در حکومت های ایدولوژیکی از یک سو ، معیارهای انتخاب طبقه حاکم بر اساس معیارهای آن ایدولوژی می باشد نه بر اساس معیارهای شایسته سالاری موجود در جامعه و از سوی دیگر قوانین حاکم بر جامعه نیز بر اساس باید ها و نباید های آن ایدولوژی می باشد و نه بر اساس نیازهای به روز جامعه. به طور کلی می توان گفت که حکومت های ایدولوژیک مجرای گفتگوی دو سویه میان جامعه و حکومت را کاملا مسدود می کنند و نهایتا تبدیل به استبداد خواهند شد.به امید روزی که شاهد ایرانی فدرال و سکولار باشیم.

Tuesday, August 28, 2007

تحریم ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول توسط آيت الله صانعي

خبر جالبی درمورد تحریم ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول توسط آيت الله صانعي رو شنیدم ولی همزمان آیه 3 سوره نساء را به یاد آوردم : پس نکاه کنید انچه خوش آید شما را از زنان دو / سه و چهار و اگر هم بیم داشته باشید که به آنها عدالت نورزید هر یک تنها یک زن اختیار کنید و چنانچه کنیزی دارید به آن اکتفا کنید که این ترک ستمکاری است.
در اینجا باید توجه کنید که الله حرفی از اجازه همسر اول نزده است و تنها به دلیل ترس از بی عدالتی به آنها پیشنهاد بسنده کردن به یک زن را داده است و یا اینکه به آنها پیشنهاد اکتفا کردن به کنیز خود را داده است که البته نحوه آن را توضیح نداده است که آیا آن اکتفا باید با رضایت کنیز باشد و یا اینکه به صورت زورگیری و تجاوز ...

به هر حال بحث بر سر قسمت اول آیه می باشد که سخنی از اجازه همسر اول برای ازدواج مجدد نیامده است.
لطفا فکر نکنید که من یک انسان متعصب ضد دین هستم و به طور غیر منطقی با هر چیزی که از دین صادر می شود مخالفت می کنم حتی اگر این خروجی مثبت و منطقی باشد.
دلیل مخالفت ام را با یک مثال آغاز می کنم : فرض کنید که بر روی بدن یک جوان خوش اندام و ورزشکار خالکوبی بسیار زیبایی وجود دارد می شود گفت که این خالکوبی بر بدن عضلانی این شخص بسیار زیباست ... لطفا یک بار دیگر آن تصویرزیبا بر بدن آن شخص را وقتی که او 90 ساله شده است تصور کنید ....یک تصویر زشت و مشمئز کننده می بینید که به طور آزار دهنده ای زشت می باشد و نمی توانید آن را ترمیم و یا اصلاح کنید. تنها راه رهایی از آن یک جراحی پلاستیک می باشد که توسط یک پزشک متخصص بوسیله آخرین و به روز ترین تکنیکها و تجهیزات پزشکی انجام پذیرد.
هدف من از به چالش کشیدن این فتوای آقای صانعی این است که می خواهم این نکته را برایتان روشن کنم که : در حکومت های ایدولوزیکی که اساس و پایه حکومت برمبنی یک حکم و یا کتابی است که برچسب مقدس بودن را داراست / اینگونه خود زنی ها و یا به قول معروف منسوخ نمودن ها تاثیرات بسیار مخربی دارد و اگر همچنان به نسخ کردن بخش های از آن ایدولوزی ادامه داده شود / پس از مدتی آن ایدولوزی شکل و فرم اصلی وذاتی خود را که با آن پرورش یافته است را از دست می دهد و از یک طرف به سود بران از آن ایدولوزی اجازه سوءاستفاده ابزاری از آن را خواهد داد زیرا این تغییرات در بعضی از احکام به هیچ عنوان در مشروعیت حاکمان سود بر از آن تاثیر نمی گذارد و به دلیل کوچک بودن و تدریجی بودن تغییرات توده گول خورده مردم همچنان با دیدی مقس گونه به حکامان می نگرند و حاکامان نیز می توانند همچنان به استفاده ابزرای خود ادامه دهند. به عبارت دیگر حکامان جمهوری اسلامی هم از کاه می خورند و هم از کاهدان / به این معنی که اینان هم می خواهند به جامعه تحمیل کنند که دین و حکومتشان آسمانی و مقدس می باشد و هم از طرف دیگر می خواهند هر از چند گاهی تغییراتی در اساس و بنیاد ایدولوزی خود جهت دلخوش کردن و یا به عبارتی شیره مالیدن بر سر مردم انجام دهند.
و از طرف دیگر این تغییرات تدریجی پس از مدتی از آن ایدولوزی یک شیر بی یال و دم می سازد . به این معنی که اگر همچنان آیت الله ها به تغییر در نس صریح کتاب مقدس و آسمانی شان ادامه دهند پس از مدتی همان توده ساده دل جامعه نیز اعتماد خود را نسبت به کتابی که آن را مقدس فرض می کنند ازدست خواهند داد و بخصوص اگر از لحاظ سنی و رشد فکری توانایی تغییر در تفکرات و اعتقادات مذهبی را نداشته باشند / دچار سرگردانی و پریشانی در اعتقادات و امور معنوی شان خواهند شد.
از طرفی لازم به ذکر است که این آیات عظام چرا به جای عقب نشینی کردن و حذف کردن بعضی از احکام شروع به تفکر کردن و پیش کشیدن مفاهیم اجتماعیی که متناسب با جامعه امروز می باشد نمی کنند !؟ ویا به عبارت دیگر اینان چرا بدون روشن کردن چراغی در فراسوی حکومت شان همچنان در حال خاموش کردن چراغ می باشند ! به نظر من دلیل اش این است که می دانند راهکار ها و رهنمود های موجود که بر اساس آیین و دینشان می باشد دیگر جوابگوی جامعه نمی باشند و بجز رسوایی و مچل شدن عایدی دیگری برایشان ندارند. براستی می شود گفت که دینشان ظرفیت و قابلیت این تغییرات را ندارد همانطور که آن نقش خالکوبی بر اندام آن پیرمرد دیگر قابلیت ترمیم را ندارد.
نکته اصلی بر سر این است که این تغییرات همانند کشتن حشرات موذی ناشی از یک گنداب بدون خشکانیدن آن گنداب می باشد.ما نسل جوان بجای هدف گیری شعله های آتش بایست منبع آتش را از بین ببریم و اجازه به زیر خاکستر رفتن را به آن آتش ندهیم.
به امید ایران سکولار.

Monday, August 13, 2007

اسلام سیاسیون و غیر سیاسیون

یکی از دلایلی که توده مردم عملکرد حکومت اسلامی در ایران را مغایر با اسلام می دانند و وازه " آقا اسلام واقعی این نیست " را دمادم بکار می برند این است که این توده ساده دل و همیشه گریزان از خرد تمامی قرآن را خود مطالعه نکرده اند و فقط سوره های مکی نقل شده توسط ملاهای پا منبری را بعنوان پیام قرآن قلمداد می کنند.غافل از اینکه این کتاب دارای بخشی به نام سوره های مدنی نیز می باشد.
اگر این ساده دلان آگاهی بیشتری از دین مورد استفاده توسط حکومت دینی شان داشته باشند به نظر من جواب بسیاری از سوءالات شان را خواهند یافت.
البته لازم به ذکر است که حاکمان حکومت اسلامی در ایران نیز بد نیست هر از چند گاهی یک گوشه چشمی به سوره های مکی قرآن نیز بیندازند و ببیند که الله شان در آن 13 سال اقامت محمد در مکه چه آیاتی را بر رسولش نازل کرده و چه دستوراتی به او داده است.
لازم به یادآوری است که محمد در 13 سال اول رسالتش که در مکه بود / بیشتر نقش یک مرد پارسای مهربان را بازی کرد و فقط از مهرو محبت و دوستی صحبت کرد و فقط از صفاتی چون غفور و رحیم و ... در مورد الله اشتفاده کرد ولی متاسفانه این روش تبلیغ محمد تنها تعدادی کمتر از 300 نفر را در طول 13 سال گرداگرد محمد جمع کرد . سپس محمد تصمیم به هجرت گرفت و به مدینه رفت او پس از هجرت به لطف 63 غزوه اش به قدرت و ثروت زیادی رسید که البته متاسفانه این قدرت بدست آمده از راه "غزوه" ها به الله نیز سرایت کرد وبه طور کلی هم فرمان های صادر شده از طرف الله در این دوران (سوره های مدنی) و هم صفات اش(جبار / مکار / قهار ...) تغییر اساسی کردند و محمد نیز از آن ژاهد پارسا که مسیح وار مردم را راهنمایی می کرد به یک حاکم بی رحم و تند خو بدل شد که تنها در یک روز 700 نفر از طایفه بنی قریظه را گردن زد.
برایتان تنها چند نمونه از سوره های مکی و مدنی را می آورم که منظورم را واضح تر و مستند تر منتقل نماییم:
سوره های مکی
آیه 6 سوره شوری "آنچه را که خدا بر تو فرستاده به مردمان ابلاغ کن تا رسالتت را انجام داده باشی / ولی بر تو جز این ابلاغ وظیفه ای نیست"
آیه 12 سوره هود " مبادا ای رسول که از ابلاغ برخی از آنچه که بر تو وحی کرده ایم خودداری کنی / زیرا که وظیفه تو تنها اندرز دادن به خلق و هشدار دادن به آنهاست "
آیه 60 سوره شوری "ای رسول / آنانکه غیر از خدا را به پرستش برگزینند خداوند خود نگهبان اعمال آنهاست و تو مسول کردارشان نخواهی بود"
سوره ق آیه 50 " ما خود بدانچه آنان میگویند از تو آگاه تریم / و تو حقی و تسلطی برآنان نداری".
سوره های مدنی
سوره مائده آیه 33 : " مجازات کسانیکه با خدا و فرستاده اش می جنگند و برای فساد در زمین کار می کنند جز این نیست که یا کشته شوند و یا به دار آویخته شوند و یا دست و پای آنها بر خلاف همدیگر بریده شوند. این خواری آنها در دنیاست و در آخرت نیز بالاترین مجازات را خواهند داشت."
سوره احزاب آیه 60 و 61 : " اگر منافقین و کسانیکه مرض دارند و افراد هرزه شهر نیز دست بر ندارند به تو امکان برخورد با آنها را می دهیم و پس از آن جز تعداد کمی از آنها همسایه تو نخواهند بود.هر جایی که پیدایشان شود نیز دوره کرده شده و کشته خواهند شد."
سوره نساء آیه 89 : "منافقین آرزو می کنند که کاش شما هم مانند آنها بی ایمان شوید که با آنها یکی شوید. کسی از آنها را مسئول خود نکنید تا اینکه در راه خدا مهاجرت کنند. اگر دلیلی آورده و روی گرداندند آنها را بگیرید و هر جا یافتید بکشید."

اگر این جواب به ذهنتان خطور کرد که دلیل این همه آیات خون و کشتار جهت دفاع محمد از خود وپیروانش بوده است / بایست این را به آگاهی تان برسانم که از میان 63 غزوه محمد در مدینه 60 غزوه تهاجمی بوده و تنها 3 غزوه تدافعی بوده است.
در اینجا این نکته به ذهن من خطور می کند که براستی اسلامی که حکامان جمهوری اسلامی در ایران مد نظر دارند همانا سوره های مدنی قرآن می باشد ولی اسلامی را که توده نا آگاه ایران دوست دارند فقط سوره های مکی می باشد. در اینجا این نکته مطرح می شود که با فرض اینکه محمد بدلیل وصل بودنش به الله و معصوم بودنش توانست میان این دو چهره اسلام توازن را برقرار کند و بدلیل نبی بودنش با کمک نیروهای آسمانی اش توانست با کمال عدل و انصاف جهت اداره حکومت اسلامی اش به حق در برخی از مواقع از سوره ای مدنی استفاده کرد و در برخی دیگر از مواقع از سوره های مکی. ولی آیا بعد از محمد می توان حاکمی هم درجه با محمد از لحاظ انصاف وعدل و ملکوتی بودن جهت حکمرانی بر حکومت اسلامی یافت که بتواند این توازن در شدت و حدت احکام را برقرار کند ؟؟؟
متاسفانه بایست بگویم که جمهوری اسلامی در ایران اسلام را به دو بخش اسلام سیاسیون (سوره های مدنی) و اسلام غیر سیاسیون (سوره های مکی) تقسیم کرد و همچنان تنها با بکارگیری اسلام سیاسی سعی در اداره حکومت اسلامی دارد. توده ساده دل و نا آگاه ایران نیز همچنان به تیر اندازی در تاریکی خود ادامه می دهند و جهت رسیدن به حکومت اسلامی خیالی خود به آنان اجازه ادامه بقاء را می دهند غافل از اینکه تعریفی که نسل جوان از جامعه ایران دارد در قالب حکومت اسلامی قابل به دستیابی نمی باشد.
به امید روزی که با کمک خرد بتوانیم در کشور اهورایی مان بدون حضور حکمرانان ایدوئولوزیک به یک حکومت سکولار دست بیابیم.